(دوقلوها) امير عباس و ارغوان(دوقلوها) امير عباس و ارغوان، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره
افراافرا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره

(دوقلوها) - امیر عباس و ارغوان باقری + افرا کوچولو

خبر خبر خبر ... 2-8-93

  عزیز دلم ...ارغوان آرام جانم ...   چند روز پیش با داداشی رفتیم برای سنجش بینایی و اونجا متوجه شدن که چشمای کوچولو و خوشگل شما گل دختری احتمالا ضعیفی داره برای اطمینان با بابا رفتیم یه دکتر دیگه که اون هم بعد از یک روز قطره ریختن تو چشمای زیبای دخملکم گفت بعلهههههههههههه شما باید برای پیشگیری از تنبلی چشم حتماً مدتی عینک بزنی  خیلی ناراحت شدم  و نگران که شما به این کوچولویی عینک رو قبول میکنی یا نه بعد هم نگرانی دیگه برای داداشی بود که آیا میذاره شما عینک رو چشمت بزاری یا نه خلاصه اینکه کلی فکرای مختلف و نگرانی های جور و با جور تو کله مامانی بود تا اینکه عینک شما رو گرفتیم و همه...
5 آبان 1393
1433 22 26 ادامه مطلب

نازگلای ما 19 ماهه شدن ... 14-07-1393

دوقلوهای نازنین ما 19 ماهگیتون مبارک باشه   نوزده ماهگیتون مصادف شد با تولد 40 سالگیه بابا امیرحسین   بابا جون مهربون تولدت مبارک   روز تولد همون روز عید قربان بود و همگی رفتیم خونه مامانی (بابا امیرحسین)                                                             چه مظلومانه به کیک نگاه میکنید مشغول نقشه کشیدن هستید ...      ...
20 مهر 1393
2453 20 16 ادامه مطلب

شیطنت دوقلوها در دریاچه چیتگر 28-06-93

آخرین جمعه تابستون دوقلوها رو بردیم دریاچه چیتگر   حدود ساعت 6 بود که رسیدیم و هوا هم رو به حنک شدن بود   ارغوان و امیر عباس از دیدن دریاچه کلی ذوق کردن   و می خواستن از بین حفاظ ها رد بشن و بپرن توی آب                                                           تا هوا روشن بود کلی شیطونی کردن و خوش گذروندن         &...
13 مهر 1393
1616 16 18 ادامه مطلب

فرزندان دلبند ما 18 ماهه شدن هوراااااااااااااااااااااااااااا...14-6-93

  عشق های من و بابا 1/5 سالگیتون مبارک باشه      به مناسبت 1/5 سالگیتون با بابا تصمیم گرفتیم ببریمتون آتلیه ولی هر دو تا سرما خوردید و نشد که بریم . واکسن 18 ماهگیتونم فعلا کنسل شد تا خوبه خوب شید .   فرشته کوچولوی مامان این جوری چشمک میزنه   الهی که مامان قربونت بشه         اینم چندتا عکس از راه رفتنتون تو خیابون                                   اینجا امیر عباس دست یه دختر ...
19 شهريور 1393
1858 30 29 ادامه مطلب

تولد طنین کوچولو... 30-5-93

این روزا یه عضو جدید به خانواده بابا اضافه شده .خدا به عمه مریم یه دختر خوشگل هدیه داده ... یعنی محمد متین هم مثل امیر عباس آبجی دار شده  اینم از طنین کوچولو ...     بابا این عکسا رو قبل از رفتن به خونه عمه گرفت که کلی ذوق داشتید برا دیدن نی نی ...               ...
11 شهريور 1393
1458 17 21 ادامه مطلب

سومین سالگرد ازدواج مامان و بابا 11-6-93

    همسر خوبم با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برایم به ارمغان آوردی خوب من برای توصیف مهربانی‌هایت واژه‌ها یاری نمی‌دهند چرا که تو خود قاموس مهربانی هستی و من خوشحالم در کنا دو هدیه زیبای الهی سالی دیگر بر عمر زندگی مشترکمان افزوده شد.       دیشب یه جشن کوچک گرفتیم و مامانی و بابایی و دایی مهدی مهمونای این جشن بودن . شما هم که طبق معمول حسابی آتیش سوزوندید و شیطونی کردید ... تا چشمتون به کیک و شمع خورد شروع کردید به فوت کردن ... ول کن هم نبودید ... اینم چند تا عکس ...       ...
11 شهريور 1393
1878 16 16 ادامه مطلب

یه روز تعطیل تابستانه ... 23-5-92

بازم یه آخر هفته خوب در کنار فرشته های زندگیمون    پسرم دیگه بزرگ شده و حسابی حواسش به خواهر جونش هست                     پارک و تاب بازی به شیوه دوقلویی   برای اینکه یه تاپ توسط شما اشغال بشه و به بچه های دیگه هم برسه من وبابا این شیوه رو برای شما در نظر گرفتیم  شما هم کلی استقبال کردید           ...
1 شهريور 1393
1274 21 34 ادامه مطلب

نگاهی به هفدهمین ماه زندگی دو وروجک...

نگاهی به هفدهمین ماه زندگی دو وروجک   هفده ماه گذشت...   شما فرشته های زیبای من و بابا روز به روز بزرگتر میشید و ما روز به روز   بیشتر شکر گزار خدای مهربون    هفده ماهگیه شما عسلا مصادف شد با ماه مبارک رمضان   و حسابی بهتون خوش گذشت چرا ؟؟؟؟؟   چون همش مهمونی بودیم و شماها که عاشق مهمونی وشیطنت و بازی ...   و اما تصاویرماهی که گذشت ...   از آخر به اول بریم بهتره نه !!!   هفدهمین ماهگرد مبارک  هورا هورا ...                 ...
13 مرداد 1393
1264 22 26 ادامه مطلب